نمی دونم چه اتفاقی برام افتاده خسته ام یا افسرده یا هنوز هم در شوک و وحشت هستم
نمی دونم ولی می دونم تقریبا از هر پسری بیزارم می خواد اسمش وحید یا نوید یا .. باشه
دلم نمی خواد توی چشم آدمها نگاه کنم از چهارشنبهسوری خوشم نمی یاد
از اینکه یکی بشینه توی خونه ای که من هستم سیگار بکشه
همه اینها تجاوزه یا تجاوز صوتی یا بویایی
غمگینم شاید هنوز نمی دونم
دوست ندارم از خونه برم بیرون
از پارتی رفتن بدم می یاد و نمی رم مگه خونوادگی باشه که هر کسی حریم داره
خدایا مرسی که به این سرعت مرا توبیخ می کنی
هر چند که سخته ولی خیلی لازمه
خسته ام من می رم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 0:3  توسط سپیده
|
