اول یک تشکر ویژه از مریم جون و سوگند جون مریم جون می دونم تولدت اسفنده ولی فراموش کردم چه روزی ایشالا سال خوبی هم داشته باشی می دونی این روزها همه کارهام گره خورده واسه همین سرم شلوغه که می گم چرا
تازگی ها به حرف کائنات خیلی گوش می دم از وقتی اون اتفاق دردناک برام افتاد می گن یک بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک بار سوم توی دستی ملخک قضیه من بود کثافت اگر به حرف گوش نمی دی آشغال احمق دور از انسان لااقل انقدر دردناک انجام نده ازت متنفرم احمق بیشعور کثافت من احمق را باش که بی خیال خون خودم را کثیف نکنم نزدیک عیده خون کثیف می شم می گن
مخور غم گذشته گذشته ها گذشته
خلاصه آها دانشگاه آزاد مشهد قبول شدم اما ثبت نامم نکردن و گفتن جام را رزرو می کنند ثبت نامم منوط به قبولی توی امتحان جامع هست که وای خدا چقدر سخت بود ولی تو قبولم کن دیگه تو که خدایی مهربونی خوش اخلاقی من عاشقتم تو هم عاشق منی از من خوشت می یاد دلت می خواد با من ازدواج کنی ![]()
خدایا با توام می دونی اگر آدم بودی می تونستم باهات ازدواج کنم ولی چون خدایی نمی بینمت شرمنده دوست داری با من بیای پارتی و فقط با من برقصی ولی بازم نمی بینمت ها
وااااااااااااااااااااااااااای نامزدی خواهرم انقدر باحال بودد باحال بو دباحال بود من عاشق دی جی اش شده بودم و خیلی بهش نگاه می کنم خدا یک عقلی به من بده یک پولی هم به من بده شماهم اگه پول می خواین برین برای خودتون پول آرزو کنین
میثم هم خیلی پسر خوبیه خدا ببخشه این دو تا را به هم که بی نهایت هم را دوست دارند من یک چیزی می گم شما یک چیزی می شنوید
مهتاب عروسکی انقده خوشگل شده و بزرگ شده یک داف توپ شده اما خودش نمی دونه بهتر هنوز براش زیادی زوده
امسال کلی پارتی دعوت شدم اما همش پیغامم این بود نه عزیزم مرسی نمی تونم بیام
آرزو امشب بهم گفت سپیده یک کم برو بیرون افسرده می شی
میثم هم گفت آره سپیده جون برو بیرون ببین چقدر خیابون ها شلوغه همه می یان خرید عید بکنند
دلتون هم چنین خواهر و شوهر خواهری بخواهد
بعد وای دلتون نوید نخواهد که زبونش از نیش عقرب هم دردناکتره وقتی بهت تیکه می ندازه تموم وجودت آتیش می گیره بعد هم که بهش می گی معذرت بخواه می گه حقیقت را گفتم کسی برای حقیقت معذرت نمی خواد تیکه کوچیکه اش این بود که به من می گفت تو خار توی چشمخونواده ات هستی و خیلی بدی
چند روز پیش دوستم بهم می گفت خدایی گیر پسرهای خوبی افتادی مخصوصا وحید گفتم آره طفلی چقدر مظلوم بود یادته چقدر بهش مشت می زدم بعد گفت باز یکهو دلت نخوادش بهش زنگ بزنی بگی عاشقتم گفتم نه داش من دیگه هرگز
پارتی برای این نمی رم که حوصله دستمالی و پامالی و لب مالی ندارم
خلاصه جمعه امتحان جامع بود و پنجشنبه کارتش را می دادند بعد رفتم کارت بگیرم کارت من را گمکرده بودند گفتند برو شناسنامه یا کارت ملیت با دو تا عکس بیار منم شناسنامه و کارت ملیم را گم کردم بعد زنگ زدم به نوید که چی کار کنم آخه چون استاد دانشگاه ماست خوب راهنمایی می کنه بعد آدم با حوصله ای هست حوصله من را داره بهش گفتم شناسنامه ام و کارت ملیم گم شده بهم گفت شاهکاری به خدا منم فراموش کردم بهش بگم تو تا حالا هیچی گم نکردی بعد بهم گفت مدرک شناسایی معتبر چی داری مثلا گواهینامه یا پاسپورت منم گفتم هیچ کدوم بعد گفتم دفترچه بیمه دارم اونم گفت به درد خودت می خوره برو دانشگاه احضار هویت کن منم رفتم دانشگاه و آقای الف بهم نامه مربوطه را داد بعد بهم گفت گمش نکنی گفت الان بگذرا توی کیفت که گم نشه بعد که گذاشتمش توی کیفم گفت حالا کیفت را گم نکنی خلاصه الان من هیچ هویتی ندارم
من بی هویت من بیچاره
چهارشنبه سوری باغ سباجون دعوتبم آخ سبا عاشقتم سبا دوست خواهر بزرگمه خیلی شره بیش از حد من عاشقشم تازه یک سری قدرت های جالب هم داره مثلا از روی عکس می گه کی چه اخلاقی داره درست هم می گه دقیقا سر وحید یک سری چیزها گفت تا جایی که می شناختمش درست بود بعد آخرش گفت مهربونه من :
نه نه مهربون نیست
آخه اون موقع ها هنوز گلابی بودم و دلم براش مورچه بود
واسه نوید یک چیزی گفت که من دوست نداشتم بپذیرم چون اون وقت ها هم نسبت به نوید گلابی بودم و می خواستمش ولی بعد دیدم درسته
دیگه آها یک ساعت قبل از امتحان جامع با دو تتا همکلاسیهام بودم که ازدواج کردن بعد داشتن راجع به یک موضوع جداب به نام صکص می حرفیدن دماغش دراز بشه هر کی بگه جذاب نیست بعد منم سر و پا گوش شده بودم و همش خوب خوب می کردم بعد می پرسیدم درد داره اونا نه پرده پاره می شه درد داره اونا نه چه جوریه هر دوتاشون می گفتن خیلی هیجانیه و توش خیلی خوش می گذره من خوب باز هم بگین خلاصه فطمه و الهام جون عاشقتون خیلی کم پیش می یاد مردم این تجربیاتشون را در اختیار دیگران بگدارند الهام می گفت من همش صکص می خوام فاطمه می گفت منم می خوام بعد الهام می گفت من پشیمونم چرا زودتر ازدواج نکردم منم می گفتم پس باید بزنیم تو خط صکص
تا چند وقت پیش عاشق نوید بودم توی دلم هر چند به زبون نمی آوردم فقط به مریم می گفتم بعد مریم گفت سپیده خوشت می یاد یک دختره ای هم عاشق شوهر تو باشه بعد گفتم عزیزم من وقتی نمی دونستم نوید زن داره بهش گفتم عاشقش هستم ولی الان که بهش نگفتم بعد گفتم مثل این می مونه که من توی ذهنم تو را بکشم اعدامم که نمی کنند اما اگر واقعا بکشمت اون وقت اعدا می شم وا خدا به دور شاه می بخشه شاه قلی نمی بخشه واسه همینه که دین را قبول ندارم
می خواستم یک چیزی بنویسم ولی دیدم سوتفاهم می شه واسه همین بی خیال به قول روباه توی شازده کوچولو همه سوتفاهم ها زیر سر زبونه
وقتی دانشگاه آزاد ثبت نامم نکردن برای نداشتن مدرک به نوید اس ام اس دادم که من دانشگاه سراسری تهران یا مشهد قبول می شم برای این اس ام اس دادم چون داشتم گریه می کردم بهم زنگ زد گفت ما می دونستیم اگه قبول نشی نمی تونی بری ولی به هر حال رزروت کردن که
من:ولی من می خواستم الان برم چون الان نمی شه دیگه نمی رم
نوید :چیه ویتامینش کم شده
من: قبول می شم
نوید :آره عمو جون
من:مرسی نوه گلم
روانی هر وقت می خواست اذیتم کنه می گفت عموجون
تازه همیشه توی کلاس کمترین نمره را به من می داد پاسم می کرد ولی کمترین نمره مال من بود وقتی می یومد خونمون منم همش بهش غر می زدم که تو از همه به من نمره کمتر دادی اونم می گفت برو خدات را شکر کن با اون حماقتت ننداختمت منم می گفتم خوب راست می گی ولی وقتی می خوای نمره بدی درست نمره بده

